معنی حرجوان
6 بازدید
[ حَ جَ ] (اِ) حَرجُل. ملخ بی بال. صاحب اختیارات بدیعی گوید: آنرا حرجل خوانند و آن ملخیست که بال ندارد و ستبر بود، چون بگیرند غیر پخته نمک سود و خشک کنند و به شراب بیاشامند، گزندگی عقرب را بغایت نافع بود و باید که کهن نبود - انتهی. و مؤلف برهان گوید: بلغت یونانی نوعی از ملخ است که بال و پر ندارد و آنرا گرفته پزند و با نمک بخورند -انتهی.
کلمات همقافیه با «حرجوان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر