معنی حرجلة
6 بازدید
[ حَ جَ لَ ] (ع مص) دراز شدن. || تمام کردن صف را در نماز و جز آن. || چپ و راست دویدن با نشاط و خرمی. (منتهی الارب).[ حَ جَ لَ ] (ع اِ) گروهی از اسپان. (منتهی الارب). رجوع به حَرجَل شود.[ حُ جُ لْ لَ ] (اِخ) نام قریه ای به دمشق. (معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «حرجلة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لة» برای سرودن شعر