معنی واژه حرجة
4 بازدید
[ حَ رَ جَ ] (ع اِ) زمینی که درختان پیچیده دارد. (معجم البلدان).[ حُ جَ ] (ع اِ) دلو خرد.[ حَ رَ جَ ] (اِخ) کوره ای است در مشرق قوص در صعید علیا. پربرکت است. شمس الدوله تورانشاه برادر ملک صالح ناصر صلاح الدین یوسف بن ایوب، دربارهٔ آن میگفت: در دنیا جائی را نمی شناسم که درازای آن یک میدان اسپ باشد و سی هزار دینار حاصل بدهد غیر از حرجة. (معجم البلدان).[ حَ رَ جَ ] (اِخ) از دیههای یمامة است. حفصی گفت دیهی است از هجرة. اندکی آب است ازآنِ بنی قیس. (معجم البلدان).