معنی حران
4 بازدید
[ حَ رْ را ] (ع ص) تشنه. عطشان. مرد تشنه. (مهذب الاسماء). ج، حِرار. || سخت حَرون (اسپ و جز آن). (معجم البلدان).[ حِ ] (ع مص) حَرون شدن. حَرونی کردن ستور. (زوزنی). توسنی کردن و بازایستادن از رفتن ستور ناکفته سُم. حُرون. توسنی.[ حُ رْ را ] (ع ص، اِ) تثنیهٔ حُر. || (اِخ) حُر و اُبیّ که دو برادر بوده اند.[ حُ رْ را ] (اِ) جِ فارسیِ حُر: تا پای نهند بر سر حران با کون فراخ گنده و ژنده. عسجدی یا عنصری. نزد دونان حدیث می مگذار پیش حران ز جای می مگذار.سنائی.[ حُ را / حُ رْ را ] (اِخ) نام کوچه ای است به اصفهان و عده ای بدانجا منسوبند. (معجم البلدان) (سمعانی).[ حُ رْ را ] (اِخ) نام دو وادی به نجد و دو وادی دیگر به الجزیره یا در زمین شام. (معجم البلدان).[ حَ رْ را ] (اِخ) احمدبن محمد جوهری شاعر مصیصی. (تاج العروس).[ ] (اِخ) شهری است بزرگ از ناحیت سودان و مستقر ملوک است و اندر این شهر مردان و زنان پوشیده اند و کودک تا ریش برآرد برهنه باشد. و آمیزنده ترین مردمانند اندر این ناحیت. (حدود العالم).[ حَ رْ را ] (اِخ) قریه ای است به غوطهٔ دمشق.[ حَ رْ را ] (اِخ) ریگی است به بادیة.[ حَ رْ را ] (اِخ) نام دهی است به حَلب.[ حَ رْ را ] (اِخ) هاران. یاقوت گوید: شاید فَعّال یعنی صیغهٔ مبالغه باشد از حَرَنَ الفرس، آنگاه که نافرمانی کند و باشد که فَعْلان بود از حَرّ، به معنی عطشان. و اصل آن از حَرّ است. و امرأة حَرّی ََ، و هو حَرّان یَرّان در کلام عرب آمده است. و نسبت به حران حَرْنانی است یعنی بعد از راء ساکنه نونی است بر غیر قیاس، چنانکه گویند منانی در نسبت به مانی، در صورتی که قیاس مانوی و حرانی است، و عامه نیز بر طبق قیاس گویند. بطلمیوس گوید: طول حران هفتادودو درجه و سی دقیقه و عرض آن بیست وهفت درجه و سی دقیقه است و در اقلیم چهارم باشد و طالع آن قوس است و آنرا در عواء به نه درجه شرکت است و تمام نسر واقع او راست. و نیز همهٔ بنات نعش زیر سیزده درجه از سرطان که مقابل آن مثل آن از جدی باشد که بیت ملک اوست، و مثل آن از حمل که بیت عاقبت اوست و مثل آن از میزان... و ابوعون در زیج خود آرد: طول حران هفتادوهفت درجه و عرض آن سی وهفت درجه است. و آن شهری عظیم است از جزیرهٔ اقور، و آن قصبهٔ دیار مُضر است، و میان آن و رها یک روز، و تا رقة دو روز راه است. و بر راه موصل و شام و روم واقع است. و گفته اند نام او مأخوذ از هاران اسم برادر ابراهیم (ع) است، چه اول کس که این شهر بنیاد کرده او بود، سپس نام او را تعریب کرده حران گفته اند. و بعضی گفته اند حران نخستین شهری است که پس از طوفان پی افکندند و آن شهر جای صابئة بود و صابئة همان حرانیان باشند که اصحاب کتب ملل و نحل ذکر آنان را در کتب خود آرند. و مفسرین گویند که مراد از قول خدای تعالی {/B«إِنِّی مُهََاجِرٌ إِلی ََ رَبِّی»۶-۹۲۹:۲۶/} (قرآن ۲۹/۲۶)، حران باشد. و هم در آیهٔ {/B«وَ نَجَّیْنََاهُ وَ لُوطاً إِلَی اَلْأَرْضِ اَلَّتِی بََارَکْنََا فِیهََا لِلْعََالَمِینَ » ۱-۱۰۲۱:۷۱/}(قرآن ۲۱/۷۱)، مقصود حران است. و سدیف بن میمون گوید: قد کنت احسبنی جلداً فضعضعنی قبر بحران فیه عصمةالدین. و منظور او از قبر حران، قبر ابراهیم بن الامام محمدبن علی بن عبداللََّه بن عباس است که مردان محمد او را به حران به زندان داشتند، تا پس از دو ماه به طاعون درگذشت. و بعضی گفته اند که وی را بکشتند و این به سال ۲۳۲ هـ . ق. بود. یاقوت گوید: روایت کرد مرا ابوالحسن علی بن محمدبن احمد السرخسی النحوی از ابن النبیه شاعر مصری که گفت وقتی در رکاب ملک الاشرف بن العادل بن ایوب، به روزی سخت گرم از پشت حران از گورستانی میگذشتیم، و در این قبرستان سنگهائی افراشته بود که گفتی کسانی را بپای داشته اند، اشرف گفت این مکان به چه چیز ماننده است؟ من ارتجالاً گفتم: هواء حرانکم غلیظ مکدر مفرطالحراره کأن اجداثها جحیم وقودها الناس و الحجاره. و این شهر را مسلمانان به دست عیاض بن غنم در خلافت عمر مفتوح داشتند. و عیاض پیش از رها بدانجا شده بود. مقدمان شهر بیرون شدند و گفتند ما را از شما امتناعی نباشد لکن آن خواهیم که شما نخست به رها روید و هر قرار که با اهل رها نهادید ما نیز آنرا پذرفتار باشیم. و مسلمانان چنان کردند و به رها شدند و با آنان بدانسان که در شرح رها گفتیم صلح کردند و مردم حران نیز همان صلح را قبول کردند. و رها را کتاب تاریخی است. (معجم البلدان). و صاحب حدود العالم گوید: حران شهری است [ از جزیره ] آبشان اندک و اندر وی صابئانند بسیار -انتهی. سامی آرد: نام شهری قدیم و مشهور است در جزیره و در ۳۵کیلومتری از جنوب اورفه بر نهر جلاب واقع گشته و امروز بشکل قریهٔ خرابی دیده میشود. اینجا هجرتگاه اولی حضرت ابراهیم از ارض بابل بوده و از اینجا به زمین کنعان درآمده است. در دورهٔ رومیان نیز شهر از بلاد معمور بوده. مورخان رومی این مکان را بنام «کارائه» ذکر میکنند و مرکز صابئیان بوده است. بتخانه ها و عبادتگاههای بزرگ ایشان در این مکان دیده میشد و در اوائل دورهٔ اسلام معمور و آباد بود و جمعی از مشاهیر دانشمندان از این شهر برخاسته و برخی از حکما و اطباء آن صابئی بوده اند. اکثر مترجمان کتب حکمی و طبی عرب از اهالی حران بشمار میروند. مستوفی گوید: بروایتی سر حسین بن علی (ع) در حران دفن شده است. (تاریخ گزیده ص ۲۰۳). تاریخ این شهر را عروةبن حسین بن ابی معشر حرانی بساخت. (سمعانی) (تاج العروس). و در قاموس کتاب مقدس بعنوان هاران یاد شده است. شهر حران همانست که نزد رومیان کاره نامیده میشد و بعد از تسلط اسکندر یکی از مراکز مهم فرهنگ یونانی و ادبیات آرامی بوده است و پس از انتشار دین مسیح اکثر مردم این شهر به آئین بت پرستی قدیم وفادار ماندند و حتی پس از انتشار اسلام نیز کیش ستاره پرستی را نگاه داشتند. حرانیان از قدیم به ریاضیات و نجوم و فلسفه توجه داشته اند. (تاریخ علوم عقلی تألیف صفا ج ۱ ص ۱۰). حران در عهد بنی امیه یکی از مراکز ضرب سکه بوده است. (النقود العربیة ص ۴۵). و رجوع به احکام حسبة ص ۸۱ و تتمهٔ صوان الحکمة ص ۱۶ و تاریخ غازانی ص ۱۴۵ شود.
کلمات همقافیه با «حران»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر