معنی حرام کردن
4 بازدید
[ حَ کَ دَ ] (مص مرکب) منع کردن. تحریم. حظر. (ترجمان عادل) (دهار) (تاج المصادر بیهقی). اِبسال. (تاج المصادر بیهقی). نهی. حجر. احرام. تحریج. بازداشت. بازداشتن. منع : و ما [ مسعود ] حرمت بزرگ او را، این بقعت بر خود حرام کردیم، جز به زیارت اینجا نیاییم. (تاریخ بیهقی ص ۲۵۷). حلال کردم بر خویشتن فراق حرام حرام کردم بر خویشتن وصال حلال که در وصال بود انده از نهیب فراق که در فراق بود شادی از امید وصال.قطران. بقصد و عمد چو چیزی حلال دارد دهر بسوی خویش مر آنرا حرام باید کرد. ناصرخسرو. اینْت مسکر حرام کرد چو خوک و آنْت گفتا بجوش و پُر کُن طاس. ناصرخسرو. جمله بر خود حرام کرده بدی هرچه مادون کردگار عظیم.ناصرخسرو. جماعتی که نظر را حرام میگویند نظر حرام بکردند و خون خلق حلال. سعدی. که گفت در رخ زیبا حلال نیست نظر حلال نیست که بر دوستان حرام کنند. سعدی. چارپائی برآورد آواز و آن تلذذ بر او حرام کند.سعدی. || حرام کردن پوست؛ ناپیراستن آن. || تلف و تباه کردن چیزی نه برای نتیجه و فائده.
کلمات همقافیه با «حرام کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر