معنی حراقه

معنی حراقه

7 بازدید
[ حُ قَ ] (ع اِ) زرگری. (دُزی). || سوختهٔ چقماق. || آنچه باقی مانده باشد از جامهٔ سوخته. (منتهی الارب). || شعله. (غیاث). || آنچه در هنگام خواندن افسونها بسوزند.
[ حَ رْ را قَ ] (ع اِ) جای سیاه زغال گران و گچ گران. || نوعی از کشتی ها که به وی نفت اندازی کنند بسوی دشمن. ج، حَرّاقات. (منتهی الارب). نوعی از کشتی که بدان در دریا بسوی دشمن آتش افکنند. نوعی کشتی. کشتیهای جنگی انواع بوده است، «شونة» که بزرگ و دارای برجها بود، و «حراقة» که دارای منجنیق بود برای پرتاب نفت سوزان بسوی دشمن و آن منجنیق «عراده» خوانده میشد و «طرادة» کشتیی بود کوچک و سریع السیر. (تاریخ تمدن اسلام جرجی زیدان ج ۱ ص ۱۶۱): آتشین حراقه برده گرمی از حراق چرخ لیک بر قبه شررها از دهان انگیخته. خاقانی. امیرالمؤمنین الطایع در حراقه در روی دجله بتعزیت او تجشم فرمود. (ترجمهٔ تاریخ یمینی نسخهٔ خطی ص ۲۸۵). || ظرفی که نور در آن منعکس گردد. حراقهٔ چینی (صینی): تو گفتی گرد زنگار است بر حراقهٔ چینی تو گفتی موی سنجاب است بر فیروزه گون دیبا. فرخی. آب گوئی در چمن حراقهٔ چینی شده ست کاندرو چشم جهان بین از صور بندد خیال. معزی. صیقلی دیده کجا روشن کند حراقه را باغ و مرغابی به آن گونه ست بر روی غدیر. معزی. ای بگه امتحان ز آتش شمشیر تو گنبد حراقه رنگ سوخته حراقه وار.خاقانی. پس بفرمود تا آنجا که طوطی بود چراغی در زیر طشتی نهادند و حراقه ای چند از دیوارها درآویخت و بر بالای طارم دست آسی به حرکات مختلف میگردانید و بادبیزنی و پرویزنی بیاورد و آب بر بادبیزن میفشاند از بادبیزن و پرویزن بر مثال باد و باران می آمد و هر ساعت چراغ دان از زیر طشت بیرون گرفتندی و در محازات سطوح اجرام حراقه ها بداشتی تا شعاع چراغ از صفحات حراقه ها منعکس میشد بر مثال برق و درخش. (سندبادنامهٔ فارسی ص ۹۶). و بعربی چنین آمده است: فامرت الجاریة ان تغطی سماءالدار بباریة ففعلت و جعلت المرآة تلوح وجه السراج فخیل الدره انه برق. (سندبادنامهٔ عربی ص ۳۵۶). || آلتی ناری که ظاهراً برای آتش بازی و نفت اندازی بکار میرفته است : چون همی حراقه جنبانید او می گشادند اهل هنگامه گلو.مولوی. || شمشیر بران. || لحنی در حُراقة. (منتهی الارب). چیزی که آتش در آن زود میگیرد. آتش زنه. سنگ چخماق : دلش حراقهٔ آتش زنی داشت وز آن آتش سر دودافکنی داشت.نظامی. و رسن یکتای دلو چون پنبه بر حراقهٔ چرخ دوتا بیفروخت. (تاج المآثر).

کلمات هم‌قافیه با «حراقه»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «قه» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید