معنی حرافی
6 بازدید
[ حَ رْ را ] (حامص) زبان آوری. تیززبانی. سخنوری. رجوع به حَرّاف شود.[ حَ ] (اِخ) احمدبن موسی بن عبداللََّه بن محمد حرافی زمانی ساکن شهر فاس. عارف و ادیب بود و در ۱۰۳۴ هـ . ق. درگذشت. او راست: تحفةالاخوان در احوال شیخ رضوان. (هدیة العارفین ج ۱ ص ۱۵۶).
کلمات همقافیه با «حرافی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فی» برای سرودن شعر