معنی حراف
5 بازدید
[ حِ ] (ع مص) محارفة. رجوع به محارفة شود.[ حَ رْ را ] (از ع، ص) در تداول فارسی زبانان، تیززبان. طلیق اللسان. فصیح. گویا از کلمهٔ حرف عربی که در تداول فارسی بمعنی سخن است این وصف ساخته شده.
کلمات همقافیه با «حراف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اف» برای سرودن شعر