معنی حراض

معنی حراض

7 بازدید
[ حِ ] (ع مص) محارضه. رجوع به محارضه شود.
[ حَ رْ را ] (ع ص، اِ) اشنان سوزنده برای شخار. (منتهی الارب): مثل نارالحراض یجلو ذُری المز- ن لمن شامَهُ اذا یستطیر. شبه البرق فی سرعة ومیضه بالنار فی الاشنان لسرعتها فیه. (اقرب الموارد). || گچ پز. آهک پز. || اشنان فروش. (منتهی الارب).
[ حُ ] (اِخ) موضعی است به نزدیکی مکه در میان مشاش و غمیر و بالای ذات عرق و دست راست راه مکه -عراق و گویند که عُزّی ََ در آنجا بود. (معجم البلدان). ابن العباس اللهبی گوید: أ تعهد من سلیمی ذات نُؤْیٍ زمان تحللت سلمی المراضا کأن بیوت جیرتهم فأبصر علی الازمان تحتل الریاضا کوقف العاج تحرقه حریق کما نحلت مغربلة رحاضا و قد کانت و للایام صرف تدمن من مرابعها حراضا.(معجم البلدان).

کلمات هم‌قافیه با «حراض»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «اض» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید