معنی حراش
7 بازدید
[ حِ ] (ع اِ) جِ حَرْش. (منتهی الارب).[ حَ رْ را ] (ع اِ) مار سیاه دیرینه سال بدان جهت که سوسمار صید کند. (منتهی الارب).[ حَ رْ را ] (اِخ) ابن مالک. محدث است و از یحیی بن عبید سماع حدیث کرده است. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «حراش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اش» برای سرودن شعر