معنی حراره

معنی حراره

5 بازدید
[ حَ رَ ] (ع اِ) حرارت. قول. تصنیف. ترانه: کخ کخ؛ حرارة و وجد و حال صوفیان. (حاشیهٔ فرهنگ اسدی نسخهٔ خطی نخجوانی). حال. ملمع. شرقی. عروض البلد. زجل. موشح. موشحه. ترانه. دف زدن بشادی. کان و کان. کاری. موالیا. قوماه. ملعبه. رقص کردن و تاب دادن دف را از آتش و آوازی که از چند ساز و چند حلق یکمرتبه برآید و غوغای مردم. (غیاث اللغات از لطائف اللغات و شرحهای مثنوی). ترانهٔ چند نفر که یک آواز و یک حلق با هم خوانند، کما فی بعض الحواشی. (از حاشیهٔ مثنوی چ علاءالدوله). || آهنگی از موسیقی است. رجوع به آهنگ شود: از خواجگان تو پیشی وز شاعران عمادی بانگ نماز بیشک باشد به از حراره. عمادی شهریاری. و چنانک حراره های سخنشان کی با رکت لفظ و خست معنی در بعض مجالس چندان طرب در مردم پدید می آرد که بسیار قول های بدیع و ترانه های لطیف پدید نیارد. (المعجم شمس قیس ص ۳۳۷). خر برفت و خر برفت آغاز کرد زین حرارت جمله را انباز کرد زین حرارت پای کوبان تا سحر کف زنان خر رفت و خر رفت ای پسر. مولوی. چنگئی کو درنوازد بیست وچار چون نیابد گوش گردد چنگ دار نی حراره یادش آید نی غزل نی ده انگشتش بجنبد در عمل.مولوی. اشعار سخیفی است که مخنثان و مسخرگان و عوام الناس در کوچه ها و مجالس لهو و لعب خوانند و اکنون در ایران «تصنیف» گویند و محتمل است خراره با خاء معجمه باشد و آن آوازی است که بسبب گریه یا غیر آن از گلو بیرون آید، چه مسخرگان و سفها اشعار سخیف خود را بدین آواز خوانند. (المعجم فی معاییر اشعارالعجم چ طهران حاشیهٔ ص ۳۳۷). در تاریخ سلجوقیه مسمی به راحةالصدور در وقعهٔ احمدبن عطاش رئیس ملاحدهٔ وزکوه که سلطان محمدبن ملکشاه او را اسیر کرده فرمود تا در کوچه های اصفهان تشهیر کردند گوید: «... با انواع نثار و خاشاک و سرگین و پشکل و مخنثان حراره کنان در پیش با طبل و دهل و دف میگفتند حراره: عطاشِ عالی. عطاشِ عالی. میان سر هلالی. ترا با دز چکارو». (منتخبات راحةالصدور بقلم پرفسور ادوارد برون در روزنامهٔ انجمن همایونی آسیائی چ لندن ۱۹۰۲ م. ص ۶۰۹).

کلمات هم‌قافیه با «حراره»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ره» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید