معنی حراج
8 بازدید
[ حِ ] (ع اِ) جِ حَرَجة و حَرْج. (منتهی الارب). جِ حَرْج. جنازه های گبران. || جِ حِرْج. جامه های بر رسن افکنده خشک شدن را.[ حَ ] (ع اِمص) بمعرض بیع گذاشتن متاع در میان جماعتی، تا آنکه بها بیشتر دهد بدو فروشند، و نام دیگر این نوع فروش مزایده است و لفظ حراج عربی نیست، چه در عربی حرج به معنی گناه و تنگی است که با این معنی مناسبت ندارد، و در اول این لفظ را مردم مصر اصطلاح کردند. (از فرهنگ نظام). مزایده. بر من یزید فروختن. بر من یزید گذاشتن. بر مزایده گذاشتن. اب انستاس کرملی گوید: حراج کلمه ای است که فروشندگان چند بار بر زبان آرند پیش از آنکه کالا را بطور قطع بفروشند، پس حراج باقی ماندن کالاست بر قیمتی نزد دلال و چنین بازار را بازار حراج گویند. (نشوءاللغة العربیة). و گاه حَرّاج با تشدید راء تلفظ کنند.[ حَ رْ را ] (ع اِمص) رجوع به حَراج (بدون تشدید) شود.
کلمات همقافیه با «حراج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اج» برای سرودن شعر