معنی حراثت
6 بازدید
[ حِ ثَ ] (ع مص) زراعت. کشت. فلاحت. کشت کردن. (تاج المصادر بیهقی). کشتکاری کردن. کشاورزی نمودن. (غیاث). کشت و کار.
کلمات همقافیه با «حراثت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ثت» برای سرودن شعر