معنی حرات
5 بازدید
[ حَ رْ را ] (ع اِ) جِ حَرّة، به معنی زمین سنگلاخ سوخته. (منتهی الارب).[ حُ رْ را ] (ع ص، اِ) جِ حُرّة. (اقرب الموارد): سیدهٔ والدهٔ سلطان مسعود و عمات وی با همگی اهل حرم و حرات از قلعه بزیر آمدند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۷). امیر محمود برنشست و آنجا آمد و امیر محمد را بسیار بنواخت و خلعت شاهانه داد و فراوان چیز بخشید و بازگشتند و سرای به داماد و حرات ماند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۲۴۹). و پیغام فرستادند به حُرّات و عَمّات و خواهران و والده و دختران که بسازید تا با ما به هندوستان آئید چنانکه به غزنین هیچ چیز نماند که شمایان را دل بدان مشغول باشد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۶۷۴). در شب خالی کردند و همه سریه ها و حرات بزرگان بدیدار او آمدند. (تاریخ بیهقی ص ۲۵۶).
کلمات همقافیه با «حرات»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ات» برای سرودن شعر