معنی حراء
6 بازدید
[ حَ رْ را ] (ع ص) مؤنث: لکل کبد حراء احر.[ حِ ] (اِخ) نام کوهی است به مکه در سه میلی آن. (معجم البلدان). نام کوهی است بشمال مکه در یک فرسنگی آن مشرف بر مِنََی و رسول اللََّه پیش از بعثت بسیار به آن کوه بعبادت شدی و نخستین وحی بدانجا به او نازل شد. حِرا و حُری کوهیست به مکه. فیه غار بعث فیه النبی (ص). (منتهی الارب) (معجم البلدان). نام غاری است که رسول (ص) پیش از بعثت بدانجا خلوت میگزید. چنان روایت است که زودتر از همه چیزی خدای تعالی اساس کعبه آفرید به دو هزار سال از هفتمین طبقهٔ سفلی و چون آدم آنجا آمد جبرئیل هم پر به آن جایگاه زد تا اساس آن از قعر زمین بیرون آمد و بمعاونت فریشتگان آدم آنجا از سنگهای عظیم مانند دکانی بگرداند پنج کوه: طور سینا و طور زیتا و لبنان و جودی و حری. (مجمل التواریخ و القصص ص ۴۸۲). اکثر اوقات در غار حرا به استحکام قواعد ارکان عبادت می پرداخت و ریاض ریاضت و عبودیت را به آب نیاز و هوای اخلاص سرسبز و ناضر میساخت.... آنگاه در جبل حرا روح الامین خود را بر آن سرور ظاهر گردانید و گفت یا محمد منم جبرئیل فرستادهٔ حق بسوی تو... (حبیب السیر ج ۱ ص ۱۰۶). جریر دربارهٔ آن گوید: أ لسنا أکرم الثقلین طراً و اعظمهم ببطن حراء نارا. و غیرمنصرف است زیرا که اسم خاص جائیست. حرام بن اصبغ گوید: از کوههای مکه بثیر است که کوهی شامخ است در برابر حراء و حراء بلندتر از بثیر است و بر هیچیک گیاه نروید و آب ندارد و پشت آنها جبال عرفات است، و متصل بدانست کوههای طائف که آب بسیار دارد. (معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «حراء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اء» برای سرودن شعر