معنی حذیم
6 بازدید
[ حَ ] (ع ص) برنده. بُران: سیف حذیم؛ شمشیری زود برنده. بُرا. قاطع. زود برنده.[ حِ ذْ یَ ] (ع ص) قاطع. (معجم البلدان). بُرنده. بُران. بُرا. || دانای ماهر در کار. (منتهی الارب).[ حِ ذْ یَ ] (اِخ) موضعی است به نجد. (معجم البلدان).[ حِ ذْ یَ ] (اِخ) نام مردی متطبب از تیم رباب.[ حُ ذَ ] (اِخ) ابن حارث بن ارقم. یکی از بنی عامربن عبدمناة است. در سیرة نام او آمده است. (الاصابة ج ۱ ص ۳۳۳ و ج ۲ ص ۵۹ قسم سوم).[ حُ ذَ ] (اِخ) حنیفی. جد حنظلة، و مکنی به ابوحذیم است. به خدمت پیغمبر رسید. خود و پدرش صحابی هستند. ابن منده او را یاد کرده و او را غیر از حذیم بن حنیفة دانسته است. ابن اثیر گوید: چون ابن منده اختلاف پیش و پس بودن در نسب وی دید او را دو تن محسوب داشت. عسقلانی گوید: من در نسخ ابن مندة چنین اشتباهی نیافتم، و ابن اثیر خود اشتباه کرده است، بدلیل اینکه گوید: مکنی به ابوحذیم است، در صورتی که ابن منده چنین نگفته است مگر در حق حنیفه. ذهبی در «تجرید» اشتباه را بزرگ تر کرده گوید: چنانکه میگویند او و پدر و پسر و پسر پسرش صحابی هستند و این بکلی غلط است. او گمان برده که حذیم پدر حنیفه است زیرا دیده ابن اثیر او را جد حنظله خوانده است. ولیکن ما میدانیم نام پدر حنیفه جبیر است. (الاصابة ج ۱ ص ۳۳۳ و ج ۲ ص ۷۷ قسم چهارم) (قاموس الاعلام ترکی). و در قاموس اللغة و تاج العروس نیز حذیمةبن حنیفةبن حذیم خوانده شده است.[ حِ ذْ یَ ] (اِخ) سعدی بن عمرو، یا حذیم بن عمرو السعدی. صحابی است. (الاصابه ج ۱ ص ۳۳۳) (منتهی الارب) (قاموس الاعلام ترکی).
کلمات همقافیه با «حذیم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یم» برای سرودن شعر