معنی حذیة
5 بازدید
[ حِ ذْ یَ ] (ع اِ) پاره ای گوشت بدرازا بریده. || بهره ای از غنیمت. || پاره ای از هر چیزی. و در حدیث است: انها [ ای فاطمة (ع) ] حذیة منی.[ حَ ذی یَ ] (ع اِ) بهره ای از غنیمت. (منتهی الارب). || عطیة. (معجم البلدان).[ حُ ذْ یَ ] (ع اِ) پارهٔ گوشت. (مهذب الاسماء). حذوة.[ حَ ذی یَ ] (اِخ) نام موضعی مرتفع بقرب مکه. در شعر ابی قلابة پشتهٔ سنگی است نزدیک مکه. (معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «حذیة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یة» برای سرودن شعر