معنی حذوة
5 بازدید
[ حِ ذْ وَ ] (ع اِ) حذیا. عطیة. بخشش. || پارهٔ گوشت. || مقابل. برابر. (منتهی الارب). حذاء. حذو. حذة. حُذوة.[ حُ ذْ وَ ] (ع اِ) پارهٔ گوشت. حذیة. || مقابل. برابر. (منتهی الارب). حذاء. حِذوة. حذو. حذة.[ حَ ذْ / حِ ذْ / حُ ذْ وَ ] (ع اِ) چرم پاره ای که وقت چرم بریدن کفشگران برآید و پیش آنها جمع گردد. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «حذوة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وة» برای سرودن شعر