معنی حذنة
4 بازدید
[ حُ ذُنْ نَ ] (ع اِ) اُذُن. (معجم البلدان). گوش. (مهذب الاسماء). || (ص) کوتاه. || مرد خردگوش. کوتاه گوش. || شتری که در خردسالی به سواری درآمده تا اینکه شکمش کلان گردیده و کوهانش رفته باشد.[ حُ ذُنْ نَ ] (اِخ) زمینی است بنی عامربن صعصعة را. نصر گوید: حذنة موضعی است قرب یمامة بدانسوی وادی حائل. محرزبن مکعبر ضبی گوید: فدی لقومی ما جمعت من نشب اذ لفت الحرب أقواماً باقوام اذ خبرت مذحج عنا و قد کذبت أن لن یروع عن احسابنا حامی دارت رحانا قلیلاً ثم صبحهم ضرب تصیح منه حِلة الهام ظلت ضباع مجیرات یلذن بهم و ألحموهن منهم أی الحام حتی حذنة لم تترک بها ضبعاً الا لها جزر من شلو مقدام ظلت تدوس بنی کعب بکلکلها و هم یوم بنی نهد باظلام.(از معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «حذنة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نة» برای سرودن شعر