معنی حذم
5 بازدید
[ حَ ذِ ] (ع ص) برنده. (منتهی الارب). قاطع. (اقرب الموارد).[ حَ ] (ع مص) بریدن. (زوزنی). || بشتاب خواندن. (تاج المصادر بیهقی) (مهذب الاسماء). حذم در قرائت؛ بشتاب و تند خواندن. || بشتاب رفتن. تند رفتن. سبک رفتن. (منتهی الارب).[ حَ ذَ ] (ع مص) طیران مرغ پربریده. (منتهی الارب).[ حُ ذَ ] (ع ص) مرد کوتاه که گام نزدیک گذارد. (منتهی الارب).[ حُ ذُ ] (ع ص، اِ) خرگوشهای چابک. || دزدان دانا و ماهر در دزدی. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «حذم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ذم» برای سرودن شعر