معنی حذق

معنی حذق

6 بازدید
[ حِ ] (ع مص) حذاق. حذق صبی قرآن را یا عملی را؛ آموختن او قرآن را. نیکو دریافتن کودک خواندن را یا کار را. || زیرک شدن در کاری. (تاج المصادر بیهقی). استادی. نیک دانی. زیرکی. خلاف خرف : حذق تو چنانست که بی نبض و دلیلی می بازنمائی عرض روح بهنجار.سنائی. ای ضیاءالحق به حذق رای تو خلق بخشد سنگ را حلوای تو.مولوی. || بریدن. کشیدن چیزی را برای بریدن با داس و مانند آن. (از منتهی الارب). بریدن به داس و مانند آن چیزی را. || بریدن و گزیدن سرکه دهن را. (تاج المصادر بیهقی). || حذق خَلّ؛ سخت ترش شدن سرکه. (از منتهی الارب).
[ حَ / حِ ] (ع مص) حذق خَلّ؛ سخت ترش شدن سرکه. || حذق خَلّ دهان را؛ بریدن یا گزیدن تیزی ترشی سرکه آنرا. || حذق رباط بر دست گوسفند؛ نشان گذاشتن رسن بر دست او. (از منتهی الارب).
[ حَ ذَ ] (ع اِ) بادمجان. (حاشیهٔ المعرب جوالیقی از خط علی بن حمزه و نشوءاللغة ص ۸۹). رجوع به حَدَق شود.

کلمات هم‌قافیه با «حذق»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ذق» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید