معنی حذام
6 بازدید
[ حُ ] (ع ص) سست. کاهل. (از منتهی الارب). - حذام المشی؛ بطی ء. کسلان.[ حَ ] (اِخ) نام معشوقهٔ مثلی.[ حَ / حُ ] (اِخ) نام زنی است در عرب که به اصابت رای مثل شده است و در حق او گفته اند: اذا قالت حذام فصدقوها فان القول ما قالت حذام. (از قاموس الاعلام ترکی). ابن عبدربه گوید: او زن لجیم بن صعب بود و او این شعر را در حق وی سرود. (عقدالفرید چ محمد سعید العریان ج ۳ ص ۲۰).
کلمات همقافیه با «حذام»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ام» برای سرودن شعر