معنی حذ
6 بازدید
[ حُ ذذ ] (ع ص، اِ) جِ اَحَذّ. || جِ حَذّاء.[ حَ ذذ ] (ع مص) بریدن از بیخ. (منتهی الارب). بریدن. (تاج المصادر بیهقی). || به سرعت رفتن. || (اصطلاح عروض) تهانوی گوید: نزد عروضیان سقوط وتد مجموع از آخر جزء است و جزئی را که حذ در آن وقوع یافته اَحَذّ نامند. چنین است در «عنوان الشرف» و «جامع الصنائع». پس چون گرفته شود از متفاعلن بحذف علن از او و ابدال «متفا» بواسطهٔ مهمل بودنش به «فعلن»، این عمل را حذ گویند و چنین است حال در «علن» مأخوذ از مستفعلن. و در بعضی از رسائل عروض عرب حذذ بفک ادغام دیده شده است. و مؤید آن است آنچه در منتخب صراح ذکر کرده که فک ادغام در کلمهٔ حذ، از تصرفات اهل عروض باشد. و آن اسقاط وتد مجموع از متفاعلن است. و قصیده را حَذّاء نامند. و این از بحر کامل است. (کشاف اصطلاحات الفنون). و رجوع به حَذَذ شود.
کلمات همقافیه با «حذ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «حذ» برای سرودن شعر