معنی حد نداشتن
7 بازدید
[ حَ نَ تَ ] (مص مرکب منفی) بی نهایت بودن. بی حد بودن. مافوق حد و اندازه بودن. رجوع به حد به معنی اندازه شود: حد زیبائی ندارند این خداوندان حسن ای دریغا گر بخوردندی غم غمخوار خویش. سعدی. این قبای صنعت سعدی که در وی حشو نیست حد زیبائی ندارد خاصه بر بالای تو. سعدی. سخن پیدا بود سعدی که حدش تا کجا باشد زبان درکش که موصوفت ندارد حد زیبائی. سعدی.
کلمات همقافیه با «حد نداشتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر