معنی حدیقة
7 بازدید
[ حَ قَ ] (ع اِ) بستان. (دهار). بوستان. باغ. باغ که گرداگرد او دیوار باشد یا پیرامون او محاط باشد به چوب و خار. (غیاث). بوستان بادیوار. مرغزار خرما بادرخت. (منتهی الارب). بستان دیوارکشیده. (ترجمان عادل بن علی). بستان دیواردرکشیده. زمین با درختان میوه. باغ که درخت خرما و غیر آن داشته باشد و گرداگرد آن دیوار باشد. بستان خرما و درختان باغ. هر حصار یا دیوار از بستان و جز آن. || قطعه ای از نخلستان هرچند محاط نباشد. خرماستان. (ربنجنی). نخلستان. باغ پردرخت. مرغزار بادرخت. ج، حدائق : و نام او [ دختر نعمان ] حدیقه و بپارسی بستان باشد. (ترجمهٔ بلعمی طبری). مردمان زیر این حدیقهٔ سبز یا سخن گشته یا در این سخنند. مجیر بیلقانی. نظم و نثرش چون حدیقه ای که آب سحاب غبار از روی ازهار او فروشسته باشد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۲۴۷). تا مر این روضهٔ رضا و حدیقهٔ علیا چون بهشت بهشت باب اتفاق افتاد. (گلستان). ای سرو حدیقهٔ معانی جانی و لطیفهٔ جهانی. سعدی. خطاب حاکم عادل مثال باران است چه بر حدیقهٔ سلطان چه بر کنیسهٔ عام. سعدی.[ حَ قَ ] (اِخ) نام قریه ای از اعراض مدینه و جنگ اوس و خزرج بدانجای بود. (معجم البلدان). و رجوع به نزهةالقلوب ج ۳ ص ۵ و حبیب السیر چ خیام ج ۳ ص ۱۱۶، ۲۲۱ شود.[ حُ دَ قَ ] (اِخ) جائی است بنی یربوع را در قلهٔ حزن که در آن دو حدیقه است. (معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «حدیقة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قة» برای سرودن شعر