معنی حدیث کردن
3 بازدید
[ حَ کَ دَ ] (مص مرکب) حکایت کردن. نقل کردن. تحدیث. (تاج المصادر بیهقی). قصه کردن. || خبر کردن. تحدث. || یاد کردن. مذکور ساختن. || سخن گفتن. || وصف کردن. || انشاد. (تاج المصادر بیهقی). - حدیث از کسی کردن؛ رسو. (تاج المصادر بیهقی). ذکر.
کلمات همقافیه با «حدیث کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر