معنی حدود
143 بازدید
[ حُ ] (ع اِ) جِ حَدّ. نواحی. اطراف. حوالی : مشرق او چگل و جنوب او حدود خلخ است و مغرب وی حدود تخس است. (حدود العالم). بازگردانیدند بدان شرط که هر قلعت که از حدود غرجستان گرفته بازدهد. (تاریخ بیهقی). دیدم وقتی در حدود هندوستان که از پشت پیل شکار میکردی [ یعنی مسعود ]. (تاریخ بیهقی). در حدود کیکانان پیش شیر رفت. (تاریخ بیهقی). شغل غزنی و حدود آن سخت بزرگ است. کسی باید که ما را بی دردسر دارد. (تاریخ بیهقی ص ۳۷۳). طغرل و داود و ینالیان و سلجوقیان با بنه های بسیار و خرگاه و اشتر و اسب و گوسفند بی اندازه به حدود خوارزم آمدند. (تاریخ بیهقی ص ۶۹۶). و در این عهد نزدیک ابومنصور الفضل... در حدود عراق شهید شده. (کلیله و دمنه). بدان حدود بیابانهای دوردست بود که مرغ در هوای آن نجنبیدی. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱۲۷۲ هـ . ق. ص ۴۰۷). عزم تأدیب و تعریک ایشان مصمم کرد و لشکری بسیار از سواره و پیاده بدان حدود کشید. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۲۴۹). منتصر بر راه ابیورد بیرون رفت و لشکر امیرنصر بر عقب ایشان روانه شدند تا او را به حدود جرجان انداختند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۱۸۳). سپاهی که خوشدل نباشد ز شاه ندارد حدود ولایت نگاه. سعدی (بوستان). || دَمها. لبه ها. تیزه ها: از مطلع فلق تا مقطع شفق به حدود اسیاف حدود اصناف آن جمع می شکافتند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۲۲۷). || ضلعهای مربع : و فرق میان ارکان و حدود آن است که ارکان، چهار زاویهٔ مربع باشد، و حدود، چهار پهلو مربع باشد. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۱۲۰). || اندازه ها: بونصر مردی محتشم بود و حدود را نگاه داشتی. (تاریخ بیهقی ص ۳۹۶). و با آنکه چنین حدود نگاه داشتی، لجوجی بودی از اندازه گذشته. (تاریخ بیهقی ص ۳۹۶). کسانی که دست بر رگ وی نهاده بودند... نخواستند که کار ملک بدست مستحق افتد که ایشان را بر حدود وجوب بدارد. (تاریخ بیهقی). || عقوبات مقدرهٔ شرعیه، چنانکه حد زنا، لواط، سحق، قیادت، قذف، سکر، فقاع، سرقت، محاربی، ردّة، اتیان لبهائم و غیره. || حدود خانه؛ فاصله های فرضی میان آن با خانه های دیگر. جهات . || سامانها. ثغور. || حدودالعد؛ احکام شرعیه. مناهی. || موانع. || تعریفات : اینکه در وصف نیاید کرم و اخلاقست ور بگویند وجوهش نتوان گفت حدود. سعدی. رجوع به مبادی علوم و نیز رجوع به قیاس و نیز رجوع به حد به معنی تعریف شود. حدود و تعریفات علوم را عده ای از دانشمندان جمع کرده کتابهای مستقل ساختند که چند شمارهٔ آن در الذریعه ج ۶ صص ۲۹۸-۳۰۰ یاد شده است. || (اصطلاح نجوم) حدهای بروج. رجوع به التفهیم ص ۴۰۹ به بعد و نیز رجوع به حد به اصطلاح نجومی در همین لغت نامه شود. - در حدودِ؛ قربِ. نزدیکِ. قریبِ : و او در حدود شصت سالگی درگذشت.[ حَ ] (اِخ) (یوم...) از ایام عرب. رجوع به یوم حدود شود.
کلمات همقافیه با «حدود»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ود» برای سرودن شعر