معنی حدوث
4 بازدید
[ حُ ] (ع مص) نو شدن. (دهار) (زوزنی) (تاج المصادر بیهقی) (حبیش تفلیسی). حداثت. شدن چیزی که نبوده است. نو آمدن. نو پیدا شدن چیزی. و این صفت مخلوقات است. (غیاث) (آنندراج). نوی. تازگی. مقابل قِدَم و قدمت. حدوث را بر دو معنی اطلاق کنند، اول کون الشی ء مسبوقاً بالعدم، دویم احتیاج الشی ء فی الوجود الی الغیر. و قِدَم مقابل اوست. (نفائس الفنون). عبارتست از وجود شی ء سپس عدم آن. (تعریفات جرجانی ص ۵۶). تهانوی گوید: مقابل قِدَم است و حدیث مقابل قدیم است. و آن اضافی و حقیقی و ذاتی و زمانی باشد. حکماء گویند حدوث مستدعی مدت یعنی زمان و ماده یعنی محل باشد یا برحسب موضوع اگر حادث عرض باشد و یا برحسب هیولی اگر صورت باشد و یا برحسب جسم که وابسته به او باشد اگر نفس باشد. (کشاف اصطلاحات الفنون): همیشه تا که بود نام از شهادت و غیب همیشه تا که بود بحث از حدوث و قِدَم... فرخی. هم با قِدَمت حدوث شاهد هم با ازلت ابد مجاور.ناصرخسرو. حد قدم مپرس که هرگز نیامده ست در کوچهٔ حدوث عماری کبریا.خاقانی. ذرهٔ خود نیستی از انقلاب تو چه میدانی حدوث آفتاب.مولوی. || واقع شدن. وقوع. عُروض. افتادن. اتفاق افتادن. پیش آمدن. روی دادن. رخ دادن. حادث شدن : حازم... پیش از حدوث خطر و معاینهٔ شر چگونگی آن شناخته باشد. (کلیله و دمنه).
کلمات همقافیه با «حدوث»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وث» برای سرودن شعر