معنی حدقة
6 بازدید
[ حَ قَ ] (ع اِ) کاسهٔ چشم. (آنندراج). رجوع به حَدَقة شود.[ حَ دَ قَ ] (ع اِ) سیاهی چشم. (دستور اللغة) (دهار). سواد عین. سیاههٔ چشم. (ربنجنی). حندر: از سر ضجرت و ملالت انگشت فروکرد و حدقهٔ خویش بیرون کرد و جان در سر کار نهاد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱۲۷۲ هـ . ق. ص ۲۹۱). ج، حَدَق، حِداق، اَحداق. (منتهی الارب). || چشمخانه. کاسهٔ چشم. (بحر الجواهر). حلقهٔ چشم. در آنندراج این معنی را با تلفظ [ حَ قَ ] بنقل از بعضی محققین آورده است : اهل دیگر شهرها و موضعهای محفوظه مانند حدقهٔ چشم شتر فرودآمده بودند. (تاریخ قم ص ۳۰۱). جِلْسیّ؛ گرداگرد حدقهٔ چشم. (منتهی الارب). و صاحب غیاث گوید: حَدَقة، بفتحات؛سیاهی چشم، از قاموس و منتخب و کنز و صراح و بحر الجواهر. و بعض محققین چنین نوشته اند که حدقة، بفتحات سیاهی چشم و حَدْقة بالفتح به معنی کاسهٔ چشم آمده است،اول مأخوذ از حدق بفتحتین که بادنجان باشد، بمناسبت سیاهی لون. و به معنی دوم مأخوذ از حدق بالفتح که مصدر است به معنی گرد چیزی فروگرفتن. چون کاسهٔ چشم جوهر چشم را گرد فروگرفته است لهذا کاسهٔ چشم را حدقة گفتند. - حدقهٔ صغیره؛ به به. ببک. نی نی. مردم. مردمک.
کلمات همقافیه با «حدقة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قة» برای سرودن شعر