معنی حدث
7 بازدید
[ حَ دُ / دِ ] (ع ص). مرد بسیارسخن. پرسخن. || خوش سخن. (منتهی الارب).[ حِ ] (ع ص) حَدِث. (منتهی الارب). همسخن: حدث ملوک؛ صاحب حدیث پادشاهان. قصه گوی و هم سخن آنان. هوحدث الملوک اذاکان صاحب حدیثهم و سمیرهم. (مهذب الاسماء) (منتهی الارب). حدث نساء. (منتهی الارب) (اقرب الموارد)؛ آنکه با زنان بسیارسخن باشد.[ حَ دَ ] (ع اِ) مرد جوان. (منتهی الارب). جوان. مردم جوان. ج، اَحداث. (منتهی الارب). برنا: شنیدم که درویشی را با حدثی بر خبثی بگرفتند. (گلستان). || حدث السن؛ نوجوان. حدیث السن. || سرگین. فضله. براز. نجاست. عذرة. پلیدی. غائط. (اقرب الموارد): باد اگر چه خوش آمد و دلکش از حدث بگذرد نیاید خوش.سنائی. کرمکی کاندر حدث باشد دفین کی بداند آخر و بدو زمین.مولوی. نور خورشید ار بیفتد بر حدث او همان نور است و نپذیرد خبث.مولوی. تا گشاید عقدهٔ اشکال را در حدث کرده ست زرین بال را.مولوی. باز سلطان است زآن جغدان برنج در حدث مدفون شده ست آن زفت گنج. مولوی. || هرچه طهارت تباه کند. (مهذب الاسماء). هرآنچه مبطل طهارت باشد از نوم و بول و غائط و ریح و جنابت. ناقض طهارت. اثر معنوی در نفس انسان در نتیجهٔ نزدیکی زن و مرد یا خروج بول یا غائط یا ریح، و آن یکی از موانع نماز و مبطل وضو و غسل است. ناپاکی. آلودگی. آلایش شکنندهٔ وضو و غسل. ج، احداث، حُدثان، حِدثان. (منتهی الارب). || چیزی نو زشت غیر معتاد. (منتهی الارب). الحادث المنکر الذی لیس بمعتاد ولامعروف فی السنة. || آسیب. مکروه. نازلة. (اقرب الموارد). || معنی . مقابل عین : طفل، خرده و پارهٔ هرچیزی. عین باشد یا حدث و معنی. (منتهی الارب). تهانوی می افزاید: و در نزد علماء عربیت آن امری است که قائم بفاعل باشد. یعنی معنی قائم بغیر باشد. خواه صادر شود از چیزی مانند ضرب و مشی یا صادر نشود مانند، طول و قصر. چنانکه رضی گفته است و مراد به معنی متجدد باشد، چنانکه بیان آن در ضمن ایراد معنی لفظ مصدر بیاید و نیز بر مفعول مطلق اطلاق شود. و آنرا حدثان هم گویند و فعل هم نامند. چنانکه در ارشاد بیان کرده است و شرح آن ضمن بیان معنی لفظ فعل بیاید || در نزد فقهاء عبارت است از نجاست حکمیه و اطلاق نشود بر حقیقیه، بخلاف نجس، چه آن هم بر حکمیه و هم بر حقیقیه اطلاق شود. چنین است در «عارفیه» که حاشیه بر شرح وقایه است. و در بیرجندی در مبحث نواقض وضوء گوید: حدث نجاست حکمیه ای است که به وضو ساختن و غسل نجاست مرتفع شود. و همچنین به تیمم نیز حدث زایل گردد و گاه اطلاق میشود برآنچه به خروج آن این نجاست حاصل شود و در «شرح المنهاج» در فتاوی شافعیه گفته است: مراد فقهاء از لفظ حدث معنی است معلول به یکی از اسباب یاد شده در شرع، مانند بیرون آمدن چیزی از مجرای جلو یا عقب آدمی و امثال آن. و اینکه از حدث به چیزی که وضو ساختن را ایجاب کند تعبیر نمایند صحیح نباشد. زیرا حدث ایجاب وضو ساختن نکند مگر آنکه مقرون به قیام به سوی نماز باشد -انتهی. (کشاف اصطلاحات الفنون). - حدث اصغر؛ آنچه بدان تجدید وضو لازم آید. - حدث اکبر؛ آنچه بدان تجدید غسل و تجدید وضو لازم آید.[ حَ دَ ] (اِخ) یاقوت گوید: دژی است حصین میان ملطیه و سمیساط و مرعش. از مرزهاست، و آنرا «حمراء» نیز نامند چون خاک آن سرخ میباشد و دژ آن بر کوهی است بنام «اُحَیدِب» و چون حسن بن قحطبه بدان مرزها بجنگ رسید و دشمن را شکست داد و نزد مهدی خلیفه بازگشت از فوائد ساختن دژ طرسوس بدو اطلاع داد، پس خلیفه دستور داد آن دژ را در حدث به سال ۱۶۲ هـ . ق. بساختند. در کتاب احمدبن یحیی آرد که: حصن حدث در روزگار عمر بدست حبیب بن مسلمهٔ فهری از طرف عیاض بن غنم فتح شد و معاویه او را بر آن گمارد. و بنوامیه باب حدث را باب السلامة مینامیدند برای تفأل. در وجه تسمیهٔ آن برخی گویند: چون برای مسلمانان در آن جا حادثهٔ سخت رخ داد، و برخی گویند هنگام فتح، مسلمانان با یک جوان (حدث) روبرو شدند و با او سخت جنگیدند. باری در زمان مروان بن محمد، رومیان، ملطیه و حدث را بازستدند و مردم آنجا را آواره کردند، و به سال ۱۶۱ هـ . ق. میخائیل به مرعش حمله کرد و مهدی عباسی، حسن بن قحطبه را بدانجا گسیل داشت و او دشمن را شکست داد و چنان بر ایشان تسلط یافت که تصویر وی در کنائس خویش نصب کردند، و در بازگشت به مهدی پیشنهاد کرد تا حدث و طرسوس را بسازد، و این بنا با خشت بود و علی بن سلیمان را بر آن برگمارد، و پس از مرگ مهدی، موسی الهادی جای وی نشست و علی بن سلیمان را عزل کرد، و جزیره و قنسرین به محمدبن ابراهیم عباسی داد. علی بن سلیمان چهار هزار مرد در این شهر نگاه میداشت، پس محمدبن ابراهیم دو هزار تن دیگر از سمیساط و شمیشاط و کیسوم و دلوک و دعبان بدانجا آورد، و عطاء ایشان را «چهل» قرار داد. واقدی گفته است: در آن سال که حدث ساخته شد باران بسیار بارید و بناهای سست و سور شهر ویران گردید و مسلمانان متواری شدند و رومیان بازگشتند و در آن سکنی گزیدند. پس موسی الهادی چند دسته بدانجا گسیل داد و هیچیک کاری از پیش نبردند، و چون هارون بتخت نشست رومیان را بیرون راند و لشکریان مسلمان در آن جای داد، و دیگر از این شهر در تاریخ خبری نیست تا روزگار سیف الدوله حمدان که رومیان آنجا را ویران کردند و سیف الدوله در ۳۴۳ هـ . ق. دمشق (سردار روم) را شکست داد. و متنبی دربارهٔ آن گوید: هل الحدث الحمراءُ تعرف لونها و تعلم ای الساقیین الغمائم بناها فأعلی و القنا یقرع القنا و موج المنایا حولها متلاطم طریدة دهر ساقها فرددتها علی الدین بالهندی و الانف راغم تفیت اللیالی کل شی ء أخذته و هن لما یأخذن منک غوارم. أبوالحسین بن کوچک نحوی، هنگامی که ملک روم برای ویران کردن حدث آمده و سیف الدوله ایشان را برای دومین بار شکست داده است، گوید: رام هدم الاسلام بالحدث المؤ - ذِن بنیانها بهدم الضلال نکلت عنک منه نفس ضعیف سلبته القوی رؤس العوالی فتوقی الحمام بالنفس و الما - ل و باع المقام بالارتحال ترک الطیر و الوحوش سغاباً بین تلک السهول و الأجبال و لکم وقعة قریت عفاةالطْ - -طیر فیها جماجم الأبطال. رجوع به معجم البلدان و مراصد الاطلاع شود. و حدیثه مصغر آن است. رجوع به حدیثه شود.
کلمات همقافیه با «حدث»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دث» برای سرودن شعر