معنی حدة
5 بازدید
[ حِ دْ دَ ] (ع مص) شدت. تندی. || تیزی. (منتهی الارب). || غَرْبة. (ذیل اقرب الموارد). || حرافت.[ حِ دَ ] (ع مص) حد بر کسی راندن. || از کاری بازداشتن. (زوزنی). || (اِ) سنگی که بر آب فرونرود. (نزهة القلوب خطی).[ حُ دْ دَ ] (ع اِ) اندکی از شیر و آب و جز آن. || پاره ای از هر چیزی. (منتهی الارب).[ حِ دَ ] (ع مص) (از «وح د») حِدَت. تنهائی. تنها بودن. یگانه بودن. یگانه شدن. (تاج المصادر). وحدت. و از آن است: علیحدة. یکتا و تنها ماندن. (منتهی الارب). فعله من ذات حدته و علی ذات حدته و من ذی حدته؛ یعنی از رای و دانش خود کرد آنرا. یقال: اعطِ کل واحد منهم علی حدة؛ ای علی حیاله و الهاء عوض عن الواو. (منتهی الارب). یقال: بقی علی حدته؛ ای متمیزاً عن غیره. (المنجد).[ حَ دْ دَ ] (اِخ) قلعه ای است به یمن از حَبّیة و آن از اعمال حبّ است. (معجم البلدان). در قضاء حبیه از سنجاق عسیر. (قاموس الاعلام ترکی). || نام منزلی میان جده و مکه و آن وادیی است دارای حصن و نخلستان و آب جاری و قدما آنرا حَدّاء می گفتند. (معجم البلدان). رجوع به حَدّاء شود.
کلمات همقافیه با «حدة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دة» برای سرودن شعر