معنی حدبة
6 بازدید
[ حَ دَ بَ ] (ع اِمص) گوژپشتی. کوزپشتی. (منتهی الارب). احدیداب. تقصع. گوژی. کوزی. دوتائی. خم. قوز. قوزک. برآمدگی پشت. بیرون آمدن پشت و درون شدن سینه. (اقرب الموارد). حدبة کژی فقرات پشت است یا بدرون (بجلو) که حدبة المقدم نامیده شود و برخی آنرا تقصیع نامند و اگر با همراهی استخوانهای قس باشد، قعس و قصع نامیده شود، و یا بطرف بیرون است. که حدبة المؤخر خوانده شود. و یا به یک سو باشد و التواء خوانده شود. و علت آن یا آشکار است مانند ضربت یا فروافتادن. و یا از مزاج باشد چون رطوبت. (القانون چ تهران ص ۳۱۴). و صاحب ذخیرهٔ خوارزمشاهی گوید: مهره ای که از جای خویش برود و باشد که بیرون آید، بتازی آنرا حدبة گویند، و باشد که اندرون شود، آنرا القعس گویند، و باشد که به یک جانب رود و آنرا التوا گویند -انتهی. داود ضریر انطاکی گوید: خارج شدن برخی از فقره های پشت است از راستی طبیعی... هرگاه دماغ از هضم آنچه از راه نخاع بدان رسد عاجز گردد، در میان فقرات جای گیر شود و در این وقت میان دو فقره را جدا می سازد، پس یا بطرف پشت کج شود که حدبة نام دارد، یا به طرف جلو که قصع و قعس نام دارد، و یا به یکی از دو طرف که میل و صدع و تعوج خوانده شود. رجوع بتذکرهٔ ضریر انطاکی شود. تهانوی افزاید: که اگر حدبة بدون مضاف الیه استعمال شود مراد حدبة المؤخر است. (کشاف اصطلاحات الفنون). و نیز رجوع به بحر الجواهر شود. || حدبهٔ وجنة؛ گونه. || (ص) ارض حدبة؛ زمین بسیار نصی. (منتهی الارب).[ حَ دَ بَ ] (اِخ) نام یکی از رجال حدیث و ابراهیم بن احمد مروان از او روایت کند.[ حَ بِ ] (اِخ) دهی است از دهستان نوری بخش شادگان شهرستان خرمشهر در ۶ هزارگزی شادگان. سر راه مالرو شادکان به بندر معشور. دشت و گرمسیر است. آب آن از رودخانهٔ جراحی و محصول آن خرما و غلات و شغل اهالی زراعت، تربیت نخل و حشم داری و صنایع دستی آن حصیربافی است. ساکنین از طایفهٔ آل ابوغبیش هستند. (فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۶).
کلمات همقافیه با «حدبة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بة» برای سرودن شعر