معنی حدادة
5 بازدید
[ حَ دَ ] (ع اِ) زوجه. (اقرب الموارد). زن. حلیلة. منکوحة.[ حِ دَ ] (ع اِمص) حدادی. آهنگری. کارآهن. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «حدادة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دة» برای سرودن شعر