معنی حداثت
6 بازدید
[ حَ ثَ ] (ع مص) شدن. تازه شدن. شدن چیزی که نبود. (منتهی الارب).[ حَ ثَ ] (ع اِ) حدوث. برنائی. (دهار) (ادیب نطنزی). جوانی. (دهار) (ادیب نطنزی) (مهذب الاسماء). اول جوانی. (منتهی الارب). || تازگی. نوی. || اول هر چیزی. آغاز امری؛ حداثث امری، آغاز و اول و شروع کاری. (از منتهی الارب). - حداثت سن؛ خردسالی. (غیاث). با عنفوان جوانی و حداثت سن نقابت سادات علویه بشهر قم و نواحی بدو مفوض بوده است. (تاریخ قم ص ۲۲۰).
کلمات همقافیه با «حداثت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ثت» برای سرودن شعر