معنی حجیم
7 بازدید
[ حَ ] (ع ص) ستبر. سطبر. ضخیم. ضخم. کلفت. هنگفت. گنده. گنجا. صفت از حجم. قیاساً این کلمه صحیح است مانند طویل و عریض و عمیق و در محاورات فارسی زبانان به معنی بزرگ حجم و ضخیم مستعمل است، لکن ظاهراً عرب آنرا استعمال نکرده است یا من نیافته ام. رجوع به نشریهٔ دانشکدهٔ ادبیات تبریز شمارهٔ ۳ سال اول شود.
کلمات همقافیه با «حجیم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یم» برای سرودن شعر