معنی حجیل
5 بازدید
[ حَ ] (ع ص) اسب محجل به سه عضو. (منتهی الارب). اسبی که سه دست و پای وی سفید باشد. (ناظم الاطباء).[ حَ ] (اِخ) آبی در صمّان است. أفوه اودی گوید: و قد مرت کماة الحرب منا علی ماء الدفیفة و الحجیل.(معجم البلدان).(اِخ) ابن قدامة یربوعی. أموی در «المغازی» گوید: که در جنگ ردّة همراه خالدبن ولید بود و او خبر قتل مالک بن نویرة را برای ابوبکر آورد. (الاصابه قسم ۳ ج ۲ ص ۵۹).
کلمات همقافیه با «حجیل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یل» برای سرودن شعر