معنی حجیزی
5 بازدید
[ حِ جْ جی زا ] (ع مص) منع کردن. بازداشتن. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء): کانت بین القوم رمی ثم صارت حجیزی؛ ای تراموا ثم تحاجزوا. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «حجیزی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زی» برای سرودن شعر