معنی حجیب

معنی حجیب

6 بازدید
[ حِ ] (ع اِ) پرده. از حجاب ساخته شده است. (از ناظم الاطباء). ممالهٔ حجاب : بحجاب اندرون شود خورشید گر تو گیری از آن دو لاله حجیب آن زنخدان به سیب ماند راست اگر از مشک خال دارد سیب.رودکی. تا چشم نظاره زو خبر ندهد هم نور جمال او حجیبش بین.خاقانی. من ترا بیدار کردم از نهیب تا نسوزد آنچنان آهی حجیب.مولوی. بانگ حق اندر حجیب و بی حجیب آن دهد که داد مریم را ز جیب.مولوی. آنکه در عقل و گمان هستش حجیب گاه پوشیده ست و گه بدریده جیب.مولوی. همچنین می بود تا کشف حجیب تا بیابد آن گهر را او ز جیب.مولوی. چون دیگران ز دل نروی گر روی ز چشم کاندر میان جانی و از دیده در حجیب. سعدی. از عجایبهای عالم سی و دو چیز عجیب جمع می بینم عیان در روی او من بی حجیب. سعدی.
[ حَ ] (اِخ) نام موضعی است در شعر افوه أودی: فلما أن رأونا فی وغاها کآساد الغریفة و الحجیب. (معجم البلدان).

کلمات هم‌قافیه با «حجیب»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «یب» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید