معنی حجله

معنی حجله

5 بازدید
[ حِ لَ / لِ ] (ع اِ) این کلمه در عربی بفتح حاء و فتح جیم آمده لکن در تداول فارسی نظماً و نثراً بکسر حاء و سکون جیم است. گردک. عمارتی مدور مانند گنبد. || خانهٔ آراسته بتخت و جامه و پرده برای عروس. اطاق و حجره ای آراسته و زینت شده جهت عروس و داماد. (آنندراج): بیآمد سوی حجلهٔ آرزوی بدو گفت ای ماه آزاده خوی.فردوسی. چو می خوردیم درغلطیم هر یک با نگارینی چو برخیزیم گرد آئیم زیر کلهٔ حجله. فرخی. ثنای او بدل ما فرو نیاید از آنک عروس سخت شگرف است و حجله نازیبا. خاقانی. به هشت نهر بهشت اندر این سه غرفهٔ مغز بهفت حجلهٔ نور اندر این دو حجرهٔ خواب. خاقانی. بخال و زلف و لب و حجلهٔ عروس عرب که سنگ و کعبه و حلقه ست و آستان حجاب. خاقانی. گفت چرا در صبوح باده نخواهی کنونک حجله برانداخت صبح حجره بپرداخت خواب. خاقانی. در ختنی روی تو حجلهٔ زنگی عروس در یمنی جزع تو حجرهٔ هند و صنم. خاقانی. نوعروسان حجلهٔ نوروز نورهان زر و زیور اندازند.خاقانی از پس یک ماه سنگ انداز در چاه بلور عده داران رزان را حجله ها برساختند. خاقانی. چوگان کنم ز آه خود آخر سحرگهی گردون چو گو بحجلهٔ طارم برآورم.عطار. حجله همان است که عذراش بست بزم همان است که وامق نشست.نظامی. حجله و بزم اینک تنها شده وامق افتاده و عذرا شده.نظامی. عروس شاه نیز از حجله برخاست به روی خویشتن مجلس بیاراست.نظامی. گفتم که خواجه کی بسر حجله میرود گفت آن زمان که مشتری و مه قران کنند. حافظ. عروس روی پوش گل درون حجله با بلبل دهان بگشاده زیر لب حدیثی می کند مبهم. ؟ اریکه تخت آراسته که در گنبد باشد یا در خانه و اگر چنین نباشد آن خانه و گنبد را حجله گویند. (منتهی الارب ذیل اریکه). ج، حِجال و حَجَل. و رجوع به نشریه دانشکدهٔ ادبیات تبریز شمارهٔ سوم سال اول شود. - حجلهٔ جام؛ جام شراب : در حجلهٔ جام آسمان رنگ آن دختر آفتاب در ده.خاقانی. - حجلهٔ گل یا حجلهٔ شکوفه؛ حقهٔ گل یا شکوفهٔ گیاهان : جلوه گر از حجلهٔ گلها شمال گل شکر از شاخ گیاهان غزال.نظامی. جانم شکوفه وار شکافان شد از هوس چون حجلهٔ شکوفه برانداخت نوبهار. خاقانی.
[ حَ جَ لَ ] (اِخ) یکی از دختران صلفحاد بود. سفر اعداد۲۶: ۳۳ و ۲۷: ۱ و ۳۶: ۱۱ یوشع ۱۷:۳ (قاموس کتاب مقدس).

کلمات هم‌قافیه با «حجله»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «له» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید