معنی حجزة
6 بازدید
[ حُ زَ ] (ع اِ) جای بستن ازار. جای شلواربند. معقدالازار. ازار بستنگاه از میان. و در اسب، آنجا از شکم وی را گویند که مقابل بستنگاه باشد. مؤخر الصفاق بالحقو: النبی آخذ بحجزة اللََّه؛ ای بسبب منه (حدیث). ج، حُجَز. (منتهی الارب). || نیفهٔ شلوار. (منتهی الارب). نورد شلوار. جای بند زیر جامه میانهٔ نیفه. آنچه باز گردد از کنار ازار و شلوار. آنجا که واز گردانند از کنار ازار. || کنایت از فرج باشد. (ناظم الاطباء).[ حُ جَ زَ ] (ع اِ) ناتی الحجزة؛ تهی گاه برآمده از بسیاری گوشت. و آن عیب باشد. (منتهی الارب). || مردی شدید الحجزة؛ مرد بسیار شکیبا بر سختی و محنت و منه حدیث علی(ع): هم اشدنا حجزاً؛ ای بنوامیة، و روی حجزة. (منتهی الارب).[ حَ جَ زَ ] (ع ص) جِ حاجز. (منتهی الارب). ظَلَمة. بیدادگران.
کلمات همقافیه با «حجزة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زة» برای سرودن شعر