معنی حجر مشوی
6 بازدید
[ حَ جَ رِ مَ وی ی ] (ترکیب وصفی، اِ مرکب) حجارهٔ مشویة. آهک زنده. کلس. جیر. نورة. ابن البیطار گوید: حجارة مشویة، هو الجیر، غیر المطفأ و هو الکلس -انتهی. و صاحب اختیارات بدیعی گوید کلس است . رجوع به کلس شود.
کلمات همقافیه با «حجر مشوی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وی» برای سرودن شعر