معنی حجر آکلالمرار
6 بازدید
[ حِ رِ کِ لُلْ مِ ] (اِخ) ابن عمروبن معاویةبن ثوربن مرثع. گویند آنگاه که در نجد آشفتگی و هرج و مرج پیدا آمد مردم آنجا به تبابعهٔ یمن متوسل شده و برای خود فرمانروائی خواستار گردیدند، وتبع پادشاهی نجد به وی داد و او را بزمین معد فرود آورد، و حجر نیکوسیرت بود در فرمان دادن. و بماند تا خرف شد و زیادبن الهیولة السلیحی را بکشت و زیاد صاحب (؟) متغلب بود در پادشاهی آل جفنة و این سیاقت از اخبار کندة منقول است و سلطنت در خاندان او ارثی شد و احفاد وی دیری بجاهلیت در آنجا فرمان راندند. رجوع به مجمل التواریخ و القصص ص ۱۶۶ س ۹ شود. شمس الدین سامی گوید: در زمان جاهلیت سمت پادشاهی نجد را داشت و بلقب «آکل المرار» شهرت یافته گویند در آنزمان که نظم و ترتیبی در امور کشور نجد مشاهده نمیشد اهالی به تبابعهٔ یمن رجوع نموده مرد کارآزموده ای برای انتظام کارهای سرزمین خویش درخواست کردند، در اثر این تقاضا، عمرو بسر کار آمد و بعد از وی مدتی هم اولاد و احفادش بفرمان فرمائی اشتغال داشتند. (قاموس الاعلام). و رجوع به حبیب السیر چ خیام ج ۱ ص ۲۶۰ شود.
کلمات همقافیه با «حجر آکلالمرار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر