معنی حجرالفتیله

معنی حجرالفتیله

4 بازدید
[ حَ جَ رُلْ فَ لَ ] (ع اِ مرکب) پنبهٔ کوهی. آذرشست. مخاط الشیطان غزل السعالی و بگفتهٔ ابن البیطار آنرا طلق نیز گویند و این یکی از معانی طلق است. آمیان طس (تباه نشدنی) قسم سپید آبسست است و آبسست نوعی از آمفیبل است و آن نوعی از معدنیات است که مرکب از تارهای سخت باریک میباشد و گاهی در حد نرمی تارهای کتان است. در روم قدیم و شاید در یونان نیز از الیاف آن برای کفن سلاطین و مردان بزرگ منسوجی میکرده اند و این برای آن بود که خاکستر سوختهٔ جسد او با دیگر خاکسترها ممزوج نشود و علاوه بر آن رومیان از آن فتیلهٔ چراغ میکردند و این فتیله همیشه میسوخت بی آنکه تباه شود و در ایران از آن دستارچه و امثال آن میساختند. و گویند که زردشت را نیز دستارچه ای از حجرالفتیله بوده است که هرگاه شوخگن میشد به آتش میافکندند تا پاک شود. شمس الدین ابی عبداللََّه محمدبن ابی طالب الانصاری الدمشقی گوید: و من ذلک (ای من العجائب) ایضاً اعجوبة ذکرها ابوعبداللََّه فی کتاب المسالک و الممالک، انه یوجد بوادی دراعة من بلاد البربر حجراً اوضع فی الاماکن الدفئة لان کلین العجین و یمتد خیوطاً کالکتان ثم ینسج منه ثیابٌ و منادل و متی اتسخت القیت فی النار فیزول عنه الوسخ و لاتحترق. (نخبة الدهر چ لیپزیک ص ۸۱ س ۲) و ابوریحان بیرونی در ذیل ذکر حجرالبادزهر گوید: البادزهر الاجوف المشتمل علی مخاط الشیطان یؤخذ من جوفه مافیه و یعمل من غزله شستکان و هی التی کانت الاکاسرة تسمیها آذرشست و بقی اسم شستکه علی المعمول من غیره فان النار تحرقها و حمل الی استاذ هرمز متولی حرب کرمان سنة تسعین و ثلاثماة من ناحیة زرند و الکوبنات شستکه بیضاء کانت تلقی فی النار اذا اتسخت حتی تأکل النار و سخها. و ذکر من شاهدها انها لوثت بالدهن للامتحان فاشتلعت النار فیها ساعةً ثم خمدت و خرجت الشستکة بیضاء نقیة. و شهد له الوزیر احمدبن عبدالصمد و کان یری بتلک النواحی، و قال ان هذه الاحجار تکثر بالکانونات تکسر عن شی ءٌ له خمل یفتل منه غزلٌ یلقی فیه یعسر التآمه یعمل منه ما ذکر - انتهی. (الجماهر چ حیدرآباد ص ۲۰۱ س ۱۹). در لغت نامه های فارسی سه کلمه آورده اند و بهر سه کلمه معنی فرشتهٔ موکل آتش و سمندر داده اند، و برای هر سه، بیت ذیل منوچهری را مثال قرار داده اند و آن سه کلمه؛ یکی آذرشین و دیگری آذرشب و سومی آذرشست است، و بیت منوچهری را بدین دو صورت نقل کرده اند: در شود بیزخم و زجر و در شود بی ترس و بیم همچو آذرشین به آتش همچو مرغابی بجوی و در جای دیگر: همچو آذرشب به آتش همچو مرغابی به جوی. و این دو صورت هر دو مصحف کلمهٔ آذرشست است که همین منسوج بافته از حجر الفتیلة باشد. و اصل آن همچو آذرشست به آتش همچو مرغابی بجوی، بوده است و لفظ شستکه مخفف آذرشستکه، در اول بمعنای دستارچهٔ بافته از این ماده بوده است و سپس چنانکه بیرونی متعرض شده به هر دستمال و مندیلی شستکه گفته اند. صاحب مخزن الادویة گوید: سنگی است اندک زرد رنگ، شبیه به غاریقون و ریشه دار، و از آن فتیله توان ساخت و در کرمان کثیرالوجود و آن سنگ را چون بکوبند مانند پنبه نرم میگردد و بر کف دست مالیده فتیله ساخته در چراغ میگذراند و بر آن روغن ریخته مشتعل میکنند و یک فتیلهٔ کوچک تا دو سه ماه کفایت میکند. و میگویند که پارچه نیز از آن میسازند و گویند برای التیام جراحات حیوانات بی عدیل است -انتهی. و من بندهٔ مؤلف این لغت نامه در بیست و دو سه سال پیش آنگاه که بعض یهود در بعض اراضی شهر ری (اطراف شاه عبدالعظیم) بقصد یافتن اشیاء عتیقه حفریات می کردند جمعی از یهودان را دیدم که در مقابل «گار» گرد آمده و پارچهٔ مربع به اندازهٔ وجبی در دست داشتند که بهمان روز در زیر زمین آن نواحی یافته بودند تارهای آن ضخیم بود بقطر نیم قیطانی هموار و بی گره در نهایت مهارت بافته و خود منسوج بضخامت ماهوتهای خوب انگلیسی بود من یک تار خرد گرفتم و با کبریت سوزاندم چون اخگری سرخ شد و آنگاه که بیفسرد سپیدتر از پیش برآمد، و یهودیان جرأت کرده با همهٔ نسیج همین معاملت کردند و همان نتیجه داد.

کلمات هم‌قافیه با «حجرالفتیله»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «له» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید