معنی حجرالبقر
4 بازدید
[ ح ج رل ب ق ] (ع ا مرکب ) و رس . اندرزا. گاوزن . پادزهر گاوی . گاو زهرج. خرزة البقر. سنگی است که در زهره و شیردان گاو متکون میشود و پازهر گاوی و اندرزا نامند. ما یل بسیاهی با اندک براقی و سست و منقط بسیاهی و بعضی بزردی و باطن او ما یل بسفیدی وزردی . بیشتر در گاو سیاه بهم میرسد و هر گاه متکون گردد چشم گاو ما یل بزردی و سفیدی حدقه او مستدیر گردیده لا غر میشود، و اکثر اوقات فریاد میکند و پادزهر مزبور بعضی پهن و بعضی مدور است و آنچه در زهرة او متکون شود از یک دانگ تا چهار مثقال میباشد، و قوتش تا دو سال باقی است . در آخر دوم گرم و خشک و در افعال از حجر التیس بغایت ضعیف تر و محلل و مسمن و مدر حیض و بول و جالی و مفتت حصاة ، و اکتحال او مقوی بصر و رافع بیاض ، و طلاء او جهت بهق و برص و آثار بواسیر و التیام جراحات ، و با آب گشنیز جهت حمرة و نملة ساعیة و امثال آن و با شراب جهت رویانیدن موی سیاه در موضع برص و داءالثعلب بعد از کندن موی سفید از مجربات است . و سعوط یک عدس او با آب چغندر جهت نزول آب و خوردن او هر روز بقدر دوحبه با جلاب بعد از حمام بلافاصله یا در حمام تا چند روز و از عقب آن گوشت آب مرغ فربه آشامیدن ، باعث تسمین بدن از مجربات دانسته اند، و مضر محرورین و مصدع ، و مصلحش کتیرا و قدر شربتش تا دو قیراط، و یک مثقال او قاتل است ، و آنچه در رودة گاو متکون شود بزرگتر و سبکتر و در افعال ضعیفتر است . (تحفة حکیم مؤمن ). و صاحب اختیارات بدیعی گوید: خرزة البقر خوانند و آنرا جاوزهرج و گاه زهره گویند. و در میان زهرة گاو بود، و گویند در شیردان گاو هندوستان میباشد، و آن مانند پادزهر است در عمل ، بلون هم بپادزهر ماند. اما آنچه در زهرة گاو و گوسفند میباشد، و آن مانند زردة تخم مرغ پخته و بشیرازی آنرا اندرزا خوانند، سحاق کنند و به آب بعضی از بقول طلا کنند بر حمره و نمله نافع بود و ریشها، و چون مقدار عدس سعوط سازند به آب بیخ سلق جهت دفع نزول آب بغایت مفید بود و چون سحاق کنند و بشراب بسرشند و بر موضعی که سپیدی بود طلاکنند، موی سیاه بیرون آورد. و اگر سبب آن از علت داء الثعلب و برص بود، موی سپید سیاه کند. و مؤلف گوید: بغایت گرم بود، و بادهای سرد رای نافع بود طلا کردن و خوردن -انتهی . حمد الله مستوفی در نزهة القلوب گوید: حجرالبقر؛ قزاونه گاوزن خوانند در زهرة گاو میباشد بصمغ درخت مانند است . اگر چه در میان زهره است تلخ نباشد -انتهی . و ابن البیطار در مفردات گوید: یقال لها بالدیار المصریة خرزة البقر و اهل المغرب و الاندلس یسمونها بالورس ، و الورس بالحقیقة غیره . و قال بعض علمائنا هذا الحجر یوجد فی مرارة البقر عند امتلاء القمر و هو حجر ذو طبقات مدور صلب لونه الی الصفرة و کثیرا اما یستعمله النساء بالدیار المصریة للسمنة بان تشرب منه المرأة و زن حبتین فی الحمام او عند خروجها منه بجلاب ثم تتحسی فی اثره مرقة دجاجة سمینة مصلوقة و هذا مجرب عندهم فی امر السمنة . و قال غیره : هو شی ء یکون فی مرارة البقر و فیه رطوبة لدنة تجمد و تخرج من المرار و هی لزجة لدنة فی لدونة مخ البیض المطبوخ ثم تجف و تصلب حتی تصیر فی قوام النورة المکلسة یتهیأ عند ما یفرک بالاصابع . و قد یکون من هذه الرطوبة ما اذا جف و کان فیه بعض صلابة یشبه بعض تلک الحجارة السریعة التفتت و لهذا ما سماه بعض المترجمین بحجارة البقر. قال الغافقی : زعم بعض الاطباء انّه حار یابس فی الدرجة الرابعة ، و قد یقع فی اکحال العین و یحدالبصر. و زعم بعضهم انه اذا سحاق و طلی به بماء بعض البقول علی الحمرة و المنلة نفع ، و اظنه النملة الساعیة و شبهها من القروح . و اذا سعط به بمقدار عدسة مع ماء اصول السلق ، نفع من نزول الماء فی العین . و زعم بعضهم أنه اذا سحاق و عجن بشراب و طلی به موضع البیاض خرج الشعرالاسود. و قال بعضهم انما یکون ذلک فی علة داءالثعلب و البرص و اما فی الشعر الابیض الطبیعی فلا -انتهی . و صاحب تذکرة گوید: یسمی خرزة البقر و الورسین و هو قطع الی بریق و سواد و اجودها الهش المنقط بالاسود الضارب باطنه الی بیاض . و أکثر ما یتولد بالبقر السودالغزیرة الشعر ذکورا کانت او اناثا و عند تولده تمیل عین البقرة الی الصفرة و یستدیر بیاضها و اجوده الرزین الحدیث و اذا جاوز سنتین سقطت قوته و لا یستعمل الا بعد خروجه بستة عشر یوما و الموجود فی بقرالروم و البلاد الباردة اعظم منه فی البلاد الحارة و هو حار فی الاولی یابس فی الثانیة یجلو البیاض کحلا و البهق و البرص و الکلف طلاء و الباسور احتمالا بالعسل و یلحم الجراح و یفتت الحصی و یدرالبول و یذهب الیرقان و اذا شرب بالجلاب أو مع اللوز و النارجیل او مع الحبة الخضراأ أو الصنوبر فی الحمام أو عندالخروج منها و أتبع بالمرق الدهن کالدجاج سمن الابدان جدا و ولدالشحم و نعم الابدان عن تجربة . و هو یضر المحرورین و یصدع و تصلحه الکثیرا، و شربته الی قیراطین و قیل مثقال منه یقتل -انتهی . و حجر البقر را جاوزهره نیز گویند.
کلمات همقافیه با «حجرالبقر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قر» برای سرودن شعر