معنی حجرالبحیرة
5 بازدید
[ حَ جَ رُلْ بُ حَ رَ ] (ع اِ مرکب) شبق. سنگی است رقیق و سیاه و چون در آتش اندازند اندکی ملتهب گردد و از نواحی شام خیزد. با محللات محلل و با مجففات مجفف و جهت ریاح و رکین، و التیام جراحات نافع است. (تحفه حکیم مؤمن). و ابن البیطار در مفردات گوید: قال جالینوس فی التاسعة هی حجارة دقاق سود، ان وضعت علی النار تولد منها لهیب یسیر. توجد فی بلاد الغور و ذلک التل المحیط بالبحیرة من شرقیها حیث یکون قفر الیهود استعملته انا فی مداواة الامراض التی تتولد عن الریح فی الرکبتین و ان کان بروء هما بعسر بأن خلطته مع مراهم قد جربتها تنفع من هذه العلة و رأیتها قد صارت بذلک اقوی مما کانت قوة بینة و خلطت منه ایضاً فی المرهم المسمی باریاس فصار الدواء اشد تجفیفاً مما کان بمقدار معلوم حتی صار انما لیس یلصق الجراحات الطریة بدمها فقط. و هی التی قد وثق الناس منه فانه ینفعها خاصة بل یقلل ایضاً من سعة الجراحات الغائرة -انتهی.
کلمات همقافیه با «حجرالبحیرة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رة» برای سرودن شعر