معنی واژه حجب
6 بازدید
[ حَ ] (ع مص) بازداشتن. (زوزنی) (تاج المصادربیهقی) (دهار). منع. حجاب. حجابت. در پرده کردن. پوشیدن : حجب این خورشید هم نور رب است بی نصیب از وی خفاش است و شب است. مولوی. || بازداشتن از درآمدن. (منتهی الارب). کم کردن حصهٔ وارث یا محروم گردانیدن وارث از حصه. (منتهی الارب). جرجانی گوید: فی اللغة المنع و فی الاصطلاح منع شخص معین میراثه اما کله او بعضه بوجود شخص آخر، و یسمی الاول حجب حرمان و الثانی حجب نقصان. (تعریفات ص ۵۶). تهانوی گوید: بالفتح و سکون الجیم کما فی منتخب اللغة، المنع و شرعاً منع شخص معین عن میراثه. اما کله او بعضه بوجود شخص آخر. و هو نوعان حجب نقصان و هو حجب عن سهم اکثر الی سهم اقل و هو لخمسة نفر: للزوجین و الام و بنت الابن والاخت لاب و حجب حرمان و هو ان یحجب عن المیراث بالمرة فیصیر محروماً بالکلیة. و الورثة فیها فریقان فریق لایحجبون بحال البتة بهذا الحجب و هم ستة. الابن، والاب، و الزوج و البنت و الزوجة والام. و فریق یرثون بحال و یحجبون بهذا الحجب بحال، و هم غیر هؤلاء الستة من الورثة. سواء کانوا عصبات او ذوی الفروض. کذا فی الشریفی. او ذوی الارحام علی مایدل علیه ماوقع فی «فتاوی عالمگیری» حیث قال و انما یرث ذووالارحام اذا لم یکن احد من اصحاب الفرائض ممن یرد علیه و لم یکن عصبة. و اجمعوا علی ان ذوی الاحارم لایحجبون بالزوج و الزوجة، ای یرثون معهما فیعطی للزوج و الزوجة نصیبه. ثم یقسم الباقی بینهم - انتهی. فان قلت فریق لایحجبون بحال لایکون من باب الحجب فلم ذکر فی الحجب، قلنا لما توقف علم المحجوب من غیر المحجوب، احتیج الی ذکره و هذا کما یقال: الناس فی خطابات الشرع علی نوعین؛ احدهما داخل فیها کالعاقل البالغ. والآخر غیر داخل فیها کالصبی و المجنون، فهما و ان کانا غیر مخاطبین فقد ادخلا فی التقسیم فهذا مثله. کذا قیل و بالجملة فالمحجوب حجب الحرمان قدیرث و قدلایرث. فاتضح الفرق بینه و بین المحروم فان المحروم لایرث بحال. لانعدام اهلیة الارث فیه. یؤیده ما فی الاختیار شرح المختار من ان المحروم لایحجب عندنا لانقصاناً ولا حرماناً مثل الکافر و القاتل و الرقیق. لانهم لایرثون لعدم الاهلیة. و العلیة تنعدم لفقد الاهلیة. و تفوت بفوات شرط من شرائطها کبیع المجنون و اذا انعدمت العلیة فی حقهم التحقوا بالعدم فی باب الارث. - حجب عن الاصل و حجب بعض الفرض؛ برای معنی هردو کلمه رجوع به شرایع و دیگر کتب فقهیة شود. || حجب در اصطلاح صوفیه عبارت است از انطباع صور کونیه در قلب، که مانع است قبول تجلی حقائق الهی راوظهور او را بصورت عالم. کذا فی «لطائف اللغات». (کشاف اصطلاحات الفنون).[ حُ جُ ] (ع اِ) جِ حجاب. (ترجمان عادل بن علی) پرده ها: دیده ها باید سبب سوراخ کن تا حجب را برکند از بیخ و بن.مولوی. - حجب فوق دماغ .[ حَ جَ ] (ع اِ) مجرای نفس. (منتهی الارب).[ حَ جِ ] (ع اِ) پشته. (منتهی الارب). المة. اجمة.[ حُ ] (ع مص) در تداول فارسی زبانان شرم و شرمگنی که عامیانهٔ آن کم روئی است. و از آن نعت مفعولی محجوب نیز آرند. حجب و حیاء از اتباع است.