معنی واژه حجامتچی
3 بازدید
[ حِ مَ ] (ص مرکب) حاجم. حجام. حجامت گر. مصاص. آنکه حجامت کند. - امثال: مگر حجامت چی آمده است. چرا بچه ها این همه گریه و فریاد کنند. (زیرا آنگاه که حجامت چی را بخانه آرند همه اطفال خانه گریستن آغازند ترس حجامت را). || توسعاً، فصاد. رگ زدن.