معنی حجار
6 بازدید
[ حِ ] (ع اِ) جِ حَجَر. (منتهی الارب). || جِ حَجر. (منتهی الارب).[ حَ جْ جا ] (ع ص) سنگ تراش. (ناظم الاطباء).[ حُ ] (ع اِ) دیوار حجرة. حائط الحجرة. (لسان العرب).[ حَ جْ جا ] (اِخ) ابن ابجربن جابر عجلی. ادراک دارد (یعنی پیغمبر را درک کرده است). ابن درید در «اخبار المنشورة» حدیثی آورده که حجار به پدرش که مسیحی بود گفت: می بینم هرکس به این دین درمی آید بزرگ شود، میخواهم من نیز داخل شوم. پدر گفت: صبر کن تا با هم به نزد عمر شویم تا ما را مفتخر سازد، و مبادا که بکمتر از عالی ترین مقامات اکتفا کنی. پس بر عمر وارد شدند و ابجر گفت: اشهد ان لااله الااللََّه و ان حجاراً یشهد ان محمداً رسول اللََّه. عمر گفت خود چرا شهادت نمی دهی؟ گفت: مرا واگذار که مهمان امروز و فردایم. مرزبانی در «معجم الشعراء» گوید: ابجر بنصرانیت اندکی پیش از قتل علی(ع) بمرد. طبرانی آورده است که جنازهٔ ابجر را از نزدیک عبدالرحمان بن ملجم گذرانیدند. در تشییع او پسرش حجار با دسته ای از مسلمانان بودند و عده ای مسیحی نیز در تشییع حضور داشتند و داستان را نیز نقل کرده است. (الاصابة قسم ۳ ج ۲ ص ۵۹). جوالیقی گوید: حضین بن منذر در حق حجار گفته است: بحجاربن ابجر کل یوم اذا یضحی سلافة خندریس. (المعرب ص ۱۲۵). رجوع به قاموس الاعلام ترکی شود، و در حبیب السیر جزء ۲ از ج ۲ ص ۵۱ چ اول تهران او را ابن الحرد نوشته و حبرد و جبرد نیز خوانده شود و در ص ۲۱۰ ابن الحر آورده است و در چ خیام ج ۲ ص ۱۴۰ حجاز ابن المر دیده میشود.[ حَ جْ جا ] (اِخ) ابن الجرد. رجوع به حجاربن ابجر شود.(اِخ) ابن دثار السدوسی قاضی کوفه. متوفی بسال ۱۱۶ هـ . ق. رجوع به حبیب السیر جزء ۲ ج ۲ ص ۶۷ چ اول تهران شود و در چ خیام ج ۲ ص ۱۸۳ محارب بن دثار یاد شده است.
کلمات همقافیه با «حجار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر