معنی حثمة
5 بازدید
[ حَ مَ / حَ ثَ مَ ] (ع اِ) الاکمة الحمراء. و قال الازهری الاکمة و لم یذکر الحمراء قال و یجوز تسکین الثاء. (معجم البلدان). پشتهٔ خرد سرخ یا سیاه از سنگها. || هَرِ بینی. || ارنبهٔ بینی. پرهٔ بینی. || اسب کرهٔ کوچک. ج، حثام. (منتهی الارب).[ حُ مَ ] (ع اِ) جای فروریختن آب نزدیک سدّ. (منتهی الارب).[ حَ مَ ] (اِخ) رجوع به ابوحثمة و منتهی الارب شود.[ حَ مَ ] (اِخ) نام زنی است از عرب. (منتهی الارب).[ حَ مَ ] (اِخ) جائی است به مکة قرب الجزورة من دارالأرقم. و برخی گفته اند: حثمة سنگهائی است در ربع عمربن الخطاب (رض) به مکة. و در حدیث است که گفت: انی اولی بالشهادة و ان الذی أجنی من الحثمة لقادر علی ان یسوقها الی... مهاجربن عبداللََّه مخزومی گوید: لنساء بین الحجون الی الحثمة فی مظلمات لیل و شرق قاطنات الحجون اشهی الی النفس من الساکنات دور دمشق یتضوّعن ان یضمّخن بالمسک ضماخاً کانه ریح مرق.(معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «حثمة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مة» برای سرودن شعر