معنی حثر

معنی حثر

6 بازدید
[ حَ ثَ ] (ع اِ) غورهٔ انگور و خرمادانه های نو برآمدهٔ انگور در خوشه. || بار درخت پیلو. نوعی از سماروغ که آن به خاک جمع کرده شده ماند و هرگاه آن را برکنند از زیر آن ریگ برآید. و ظاهراً مراد همان طملان ترچ و دنبلان فارسی باشد. || دردی. (منتهی الارب). عکر. خره. لرد. لِرت.
[ حَ ثَ ] (ع مص) درشت و سطبر گردیدن. غلیظ و سطبر شدن چیزی. || دانه بستن انگور و شیره. (دبس) (منتهی الارب). جوشیدن دوشاب. || حثر العسل؛ دانه بست انگبین تا فاسد گردد. || ثُره دمیدن بر پوست. || آبله دمیدن در پوست. آبلهٔ سرخ برآمدن در چشم. دانهٔ سرخ برجستن در چشم یا آماسیدن پلک از رمد. تورک سرخ افتادن در چشم؛ یعنی دانهٔ سرخ در آن پدید آمدن یا آماسیدن پلک از رمد. || فراخ و وسیع گشتن چیزی. (منتهی الارب).
[ حَ ] (ع اِ) طعام اندک و حقیر. (منتهی الارب).

کلمات هم‌قافیه با «حثر»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ثر» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید